رضا قليخان هدايت

2067

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا پرنيان بافد همى باد صبا در بوستان * هر درختى پيرهن پوشد همى از پرنيان گر همىخواهى كه بينى پرنيان را تار و پود * برگ و بار هر درختى بنگر اندر بوستان تا چكاوك بست موسيقار بر منقار خويش * ارغنون‌زن گشت بلبل بر درخت ارغوان و له ايضا اى گشته فلك بر مه منجوق تو عاشق * اى گشته ظفر بر سر شمشير تو مفتون از نيزهء تو بيشه نمايد همه صحرا * وز رايت تو كوه نمايد همه هامون گر راى به ايران كنى از بهر تماشا * ور روى به توران نهى از بهر شبيخون فغفور بنالد ز تو در بتكدهء چين * چيپال بلرزد ز تو بر ساحل سيحون تو خرم و شادان به نشابور نشسته * سهم تو به دجله است و نهيب تو به جيحون و له ايضا عيدى است بس مبارك جشنى است بس همايون * بر شهريار گيتى فرخنده باد و ميمون تا آخته است خنجر پرداخته است كشور * از دشمنان مفسد وز حاسدان ملعون گه گرد لشكر او خيزد ز آب دجله * گه ماه رايت او تابد بر آب جيحون بحر است دست رادش بحرى كه موجه‌اش زر * ابر است تيغ تيزش ابرى كه قطره‌اش خون از رنگ و از نمايش نيلوفر است تيغش * نيلوفرى نديدم كز وى دمد طبرخون گشته است عيد فرخ با ماه دى موافق * در بزمگاه عالى بايد دو آتش اكنون